حسن عبادالهی کلخوران مشاهده در قالب PDF چاپ
نوشته شده توسط وحید عبادالهی کلخوران   
چهارشنبه, 09 شهریور 1390 ساعت 15:49

        

قهرمان دوي صحرا نوردي واستقامت درشهرستان اردبيل ( سالهاي 48و50 و 51 ) و آذربايجان شرقي.

- نفرچهارم مسابقات آموزشگاههاي كشور درشهر آبادان و تهران

- قهرمان دوي صحرا نوردي در نيروي هوائي ارتش ايران

- شركت در مسابقات آسيايي ( سال 54 ) و حمل مشعل بازيهاي آسيايي از كاخ

سعدآباد تا استاديوم آزادي

عضو تيم فوتبال كلخوران


تيم فوتبال كلخوران در سال 1347
- ايستاده از چپ – 1- حسن عزيزيان 2- محمدعزيزيان 3- عباس خاتمي 4- حسن عب ادالهي 5
صاحبعلي عليزاده و .......

بیو گرافی ایشان میتوان به موارد زیر اشاره کرد : 

حسن عباداللهي كلخوران فرزند ماشاءالله (قرش) متولد سال 1329 هجري شمسي در
1351 وارد نيروي هوائي ارتش ايران شده وپس از طي دوره هاي مختلف، /8/ مورخ 1
بيشترين خدمت در ستاد نيروي هوائي معاونت ارتباط الكترونيك، رئيس كنترل
1381 بادرجه سرهنگ تمامي /8/ سيستمهاي نگهداري ارتباط و الكترونيك درمورخ 1
بازنشسته شد.

تحصيل دوران ابتدايي را درمدرسه شيخ كلخوران واقع درحياط بقعه شيخ جبرائيل ( جد سلاطين
صفوي)گذرانده كه درآن زمان مرحوم غني آقا عاملي مدير دبستان  بودند در عکس زیر  هم شاگردیهای ایشان  نشان داده میشوند


 

تنشسته از سمت راست : یک- حسن عبادالهي دو– مسلم جعفري  سه-بايرام صمدي وايستاده از سمت
راست:
یک قربان عزيزيان دو- علي صاحب نظر سه - ... چهار - خالقي اروجعلي پور

و


ايستاده از سمت راست: 1- غفورپاكنهاد 2- شكورپاكنهاد 3- حسن عبادالهي
ايستاده از سمت راست: 1- غفورپاكنهاد 2- شكورپاكنهاد 3- حسن عبادالهي
ايستاده از سمت راست: 1- غفورپاكنهاد 2- شكورپاكنهاد 3- حسن عبادالهي 
      

 

فعالیت هنری :

نفر اول نقاشي مينياتور در استان اردبيل

 

خاطره :

زمان تحصيل دردوران متوسط از كلخوران تا اردبيل تنها وسيله نقليه كلخوران يك
ماشين كوچك آبي رنگ دماغ دار كه صاحب و راننده اش مرحوم عمران بود و
اكثرا"زمان برف وكولاك كار نمي كرد كه مجبور بودم مسافت طولاني و بياباني را كه
هنوز به شكل امروزي نبوده (مسير كلخوران تا اردبيل يك جاده باريك خاكي بود كه تا
مسجد حسينيه ميرزاده خانم هيچ منزل مسكوني ن بود )با پاي پياده طي كنيم كه ارتفاع
برف تا زانويمان مي رسيد و هميشه خدابيامرز عمو يم كدخد ا انشاءالله ( كدخدا گوئيش )
توصيه مي كردند:"پسرم نرو گرگ تو را مي خورد" اما چون هدف داشتم هميشه
خطرات و سختي اين راه را به جان مي خريدم بطوري كه بعضي وقت ها از شدت سرما
گوشهايم يخ زده ، سياه و پوست مي انداختند .

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 07 فروردین 1391 ساعت 06:57