|
|
سلام دوستان کلخورانی من, منتهای توفیق را برای شما در راه معرفی زادگاه خود آرزومندم.
پنجاه و سه سال پیش فرزندی در کلخوران شما متولد شد که اینک راقم سطور حاضر است, در شش
سالگی وارد دبستان دانش کلخوران شدم که ......
|
 |
سلام دوستان کلخورانی من, منتهای توفیق را برای شما در راه معرفی زادگاه خود آرزومندم.
پنجاه و سه سال پیش فرزندی در کلخوران شما متولد شد که اینک راقم سطور حاضر است, در شش
سالگی وارد دبستان دانش کلخوران شدم که در آن زمان در حجرهای از حجرات بقعه شیخ
کلاسهایش تشکیل میگردید, اولین آموزگارم جناب آقای شمس الدین ذاکری بودند که اینک
دوران کهنسالی را میگذرانند, یک بار فرصتی دست داد که پس از سی و پنج سال موفق به
دستبوسی ایشان گردیدم, پس از حدود سه دقیقه که بر چهرهام دقیق شدند مرا با نام کوچکم
نامیدند, سرا پا شور شدم و گریستم که هنوز آموزگارم مرا به یاد داشت. در دشتها و مزارع
کلخوران بالیدم و بزرگتر شدم تا آنگاه که گاه کوچ فرا رسید و در پی خانواده و در حقیقت
در پی لقمه نانی به ناکجا آباد سر کشیدم و همواره کلخوران را و شیخ را و زبان آذری را بر
سینه کشیدم, خاطرات تلخ و شیرین زندگی در روستا و کار در مزارع همواره در سینه خاطراتم
موج میزند, در کنار مادر بزرگ رفتن به زیارت اهل قبور در شبهای جمعه, زیارت شیخ و سید
حمزه و پیر سید محمود و سید صدرالدین هنوز بخش بزرگ خیالات من است, همه جهان را گشتهام
و خیلی از مقامات را پیمودهام, ولی هنوز که هنوز است صفای نشستن کنار نهر تاغاجی و
تماشای نهر بوغان دیبی, یا گذر از سانجی کورپیسی و رسیدن تا مسجد بولاخ باشی را بر
چرخیدن و گردیدن بر اطراف دریاچه لمان ژنو ترجیح داده و عزیزش داشتهام, یاد مراسم محرم
در مسجد یوخاری باش در خونم سرشته است, حرفهای خطیب خوب آن آقا شیخ عبدالرحیم جعفری در
گوشم طنین انداز است. مجالی را برایم فراهم آوردید تا دوران کودکی را یاد کنم, برایتان
همه نیکیها و خوبیها را آرزو میکنم.
هر که باشم و هرکجا که باشم فرزند شیخ کهرالان هستم
دوستدار شما - داوود آقاجانی کلخوران
|