|
نوشته شده توسط مهدی باباپور کلخوران
|
|
دوشنبه, 14 تیر 1389 ساعت 19:02 |
هوشنگ صمدي کلخوران از فرماندهان سابق نيروي دريايي
گذشت آن زماني كه آنسان گذشت..............
مصاحبه : کاری از الهام صالح از گروه مجلات همشهری محله
|
 |
نارمك مراكز تجاري زيادي دارد. از چهارراه سرسبز تا هفت حوض، مراكز تجاري بسياري وجود دارد و جمعيت زيادي در رفت و آمدند
|
|
 |
الهام صالح سال ۱۳۳۹ وارد دانشكده افسري و سال ۱۳۴۲ از اين دانشكده فارغ التحصيل شد. تا سال ۱۳۵۴ در نيروي زميني و از ۱۳۵۴ تا ۱۳۶۴ كماندوهاي (كلاه سبزها) نيروي دريايي را فرماندهي كرد. در ۱۳۶۴ هم بازنشسته شد. «هوشنگ صمدي كلخوراني» مرد دريايي منطقه ما از ۱۳۶۶ وارد تجارت پارچه شد و حالا هم در نارمك مغازه بزازي دارد. تكاور نيروي دريايي و پيشخوان پارچه فروشي؟! خب، اين اتفاق به دليل تغييرات زمان رخ داده. آن زمان ايجاب مي كرد جزو نيروهاي مسلح و در جبهه جنگ باشم حالا هم ايجاب مي كند در خدمت مردم باشم. به نظر نمي آيد وجه تشابهي بين پارچه فروشي و فرماندهي نيروي دريايي وجود داشته باشد. اصلاً. هيچ ربطي به هم ندارند. آن كار، خصلت هاي خشن و نظامي را مي طلبيد ضمن اينكه مهرباني با زيردستان و اطرافيان را هم نياز داشت. قسمت اعظم كار پارچه فروشي برخورد با خانم هاست. آنجا با سربازان نيروي دريايي، مردان رزمي، جنگجويان، تفنگ، گلوله، آتش و جنگ سروكار داشتم و حالا با ظرافت هاي كار پارچه فروشي. اگر باز هم جنگ شود به آن خصوصيات قبلي بازمي گردم، باز اسلحه به دست مي گيرم و مي جنگم. گويي كه ممكن است اين بار با عصا به جنگ بروم، اما حتي با عصا هم مي توانم بجنگم. حالا بيشتر فرمانده هستيد يا مغازه دار؟ فعلاً فرماندهي را كنار گذاشته ام. فرماندهي در مغازه امكان پذير نيست؟ اصلاً. فرماندهي به پارچه فروشي نمي آيد، چون خانم ها مشتري هاي اصلي ما هستند. كدام وجه در زندگي تان غالب است؛ پارچه فروشي يا فرماندهي؟ ۳۰ سال در سمت فرماندهي نيروي دريايي بودم. خصوصيات فرماندهي با من عجين شده. بنابراين، خصوصيت فرماندهي در بعضي مواقع غالب بر من مي شود. پس پيش آمده كه با مردم رفتار نظامي داشته باشيد؟ بله. بعضي مواقع دستور مي دهم. مثلاً در چه مواقعي؟ گفتم كه خصوصيت هاي نظاميگري با من عجين است. اين خصوصيات بعضي جاها غليظ تر مي شود و در خانه و محل كار دقيق تر. اصلاً چگونه خدمت در نيروي دريايي را انتخاب كرديد؟ من فارغ التحصيل دانشكده افسري هستم. قبلاً در نيروي زميني بودم. از سال ۱۳۵۴ پس از ورود داوطلبانه به نيروي دريايي كماندو شدم. چرا كماندو شديد؟ در دوران جواني بودم و به تحرك، پرش به داخل آب، چتربازي، جنگ هاي تن به تن و رزمندگي علاقه داشتم. اين ويژگي ها از ضروريات جوانان ارتشي است؛ بخصوص افسرهايي كه فارغ التحصيل دانشكده افسري هستند. تحصيل در دانشكده افسري به نظاميان جوان اعتماد به نفس مي بخشد. يك فرمانده بايد اعتماد به نفس داشته باشد تا بتواند در اوضاع بحراني، زيردستان را اداره كند و با دشمن مقابله كند. پس پارچه فروشي را چطور انتخاب كرديد؟ اقوام ما بازاري بودند. من هم برحسب گرايش آنها به سوي اين شغل كشيده شدم. چرا در نارمك مغازه پارچه فروشي باز كرديد؟ پيش آمد. شغل قبلي تان چقدر در پارچه فروشي كمكتان مي كند؟ به هر تقدير، مديريت جزو تجربه هاي فرماندهي است. حالا هم از همان مديريت، برنامه ريزي و پيش بيني آينده استفاده مي كنم. تجربه كار در ارتش، مديريت را به پرسنل مي آموزد تجربه ۳۰ سال خدمت، تجربه كمي نيست. من از ستوان دومي تا ناخدايي پيش رفتم و از ۶۰ ـ ۵۰ نفر تا بالاي چندين ده هزار نفر تحت فرماندهي ام بوده اند. تجربه هاي فرماندهي در همه مواقع كمكم مي كند. پيش آمده در محله نارمك يا محل سكونت خود، نقش يك فرمانده نيروي دريايي را ايفا كنيد؟ پيش مي آيد. گاهي بين همسايه ها يا رهگذرها اختلافي به وجود مي آيد كه سعي مي كنم مشكلشان را حل كنم و خيلي هم سريع مي توانم راهكار ارائه بدهم. حتماً زياد مسافرت كرده ايد؟ آن موقع بله، اما حالا نه. الان در مغازه ام گرفتار شده ام. به كدام شهرها سفر كرده ايد؟ بجز بعضي نقاط به همه شهرهاي ايران سفر كرده ام! با اين حساب به كدام شهرها سفر نكرده ايد؟ برخي شهرهاي استان خراسان مانند بيرجند، بجنورد، تربت حيدريه و تربت جام. باتوجه به سفرهايتان چه شباهتي بين اهالي نارمك و شهرهاي ديگر مي بينيد؟ اتفاقاً نارمك، محله اي است كه بيشتر ساكنان آن شهرستاني هستند. از اهالي آذربايجان، كردستان و تقريباً همه استان ها در اين محله ساكن هستند بخصوص در هفت حوض كه محل خريد است همه نوع آدمي ديده مي شود؛ كرد و ترك و بلوچ و ... در اين محله رفت و آمد دارند. بين نارمك و محله هاي شهرهاي ديگر، شباهتي مي بينيد؟ زياد به اين موضوع دقت نكرده ام. اما قدري شبيه خيابان زند شيراز است. آنجا هم مانند نارمك، منطقه وسيعي دارد و وسط ميدان ها پر از چمن كاري است. آجودانيه ونارمك چقدر شبيه اند؟ شباهت زيادي ندارند. آجودانيه مانند نارمك شلوغ نيست و مراكز تجاري زيادي ندارد. از چهارراه سرسبز تا هفت حوض، مراكز تجاري بسياري وجود دارد و جمعيت زيادي در رفت و آمدند. در منطقه ۸ جايي هست كه شما را به ياد شغل قبلي تان بيندازد؟ اصلاً. حوضچه هاي نارمك چطور؟ هيچ شما را به ياد دريا مي اندازند؟ نه! اين حوضچه ها زياد جالب نيستند. نمي شود آنها را مثلاً با بهمنشير، رود كارون، خليج فارس، خارك يا قشم مقايسه كرد. پس ميان ماه من تا ماه گردون ... ... تفاوت از زمين تا آسمان است. ازنارمك يا دوران فرماندهي تان خاطره اي داريد؟ از نارمك نه، ولي از جبهه خاطرات زيادي دارم. در يك عمليات با تعدادي از فرماندهان و چند اسكورت به پشت بام يكي از ساختمان ها رفته بوديم. چند عراقي از راه پله ها به صورت تسليم آمدند بالا. نفر پنجم ما را به رگبار بست. اسكورت ها را زدند، اما با همان رگبار اول يكي از فرماندهان زخمي شد. او را از پشت بام به روي يكي از گاري هايي كه در بازار خرمشهر بود انتقال دادند. خونريزي شديدي داشت و براي اينكه گروه خونش را فراموش نكند دائم تكرا رمي كرد «اوي مثبت». پزشكان، جراحي سنگيني روي او انجام دادند و شكر خدا زنده ماند. راستي! براي خريداران كه ژست فرمانده ها را نمي گيريد؟ نه. براي فروشنده هايتان چطور؟ گاهي.
|
|
آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 14 تیر 1389 ساعت 19:07 |